یک روز جهنمی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

حوصله ام سر رفته , حالم خوش نیست . می شینم روبروی تلفن و بهش زل می زنم . دنبال بهانه ای می گردم که به کسی زنگ بزنم , هی فکر می کنم , نمی خوام وقتی بهش زنگ زدم حرفی نداشته باشم و زود قطع کنم . ولی بیشتر از اینکه به این موضوع فکر کنم ،حواسم جای دیگه ایه . خسته میشم ، میرم ساز بزنم ولی حواسم اینقدر پرته که اصلا نمی فهمم چی میزنم .حالم از ساز زدنه خودمم بهم می خوره .

روی تختم دراز می کشم تا به آهنگی گوش بدم , ولی حوصله اون رو هم ندارم .ضبط رو خاموش میکنم و بر می گردم رو تخت دراز می کشم و به سقف نگاه می کنم . منتظرم که یکی زنگ بزنه ، خدا کنه دنبال بهونه نگرده فقط زنگ بزنه ...

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
negin

«يکي» يا «هر کي»؟ اگه دومي يعنی ديگه خيلی حالت بد بوده.