مخلفات

یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥

 

خیلی طول کشید، تا بالاخره تصمیم گرفتم چیزکی بنویسم، ننوشتم  چون بدبختیمان یکی دو تا نیست، الانه هر حرفی بخوای بزنی ، قبل از اینکه حرفتو بزنی هی باید بگی چی نمی خوای بگی ، هی بگی منظورم این نبودا؟! مبادا که تو رو هم بچسبونن به قرائت رسمی موجود و فاتحه! وقتی همه نفی هات تموم شد و ملت بیچاره رو هم گیج کردی که منظورت چیه. با هزار مکافات و ملاحظه کاری حرفتو می زنی. انگار نه انگار که کلی اول قضیه مقدمه چینی کردی، هی حرفاتو چوب می کنن ، میزنن تو سرت. که چه میدونم مثلا تو یه حکومتچی بدبختی؟ تو دستت با این نظام تو یه کاسه ست، تو خائنی به کشوری؟ تو آمریکایی ای بیش نیستی؟ مزدور استعمار و امپریالیسم  و چندتا ایسم دیگه ای؟ تو تروریستی ( یا مساحمتا طرفدارشونی) . جدیدن همه واژه اسلامیست رو شنیدم. که گویا فحشی است. چه می دونم دیگه حوصله نمی کنی بگی چی نیستی. بجایی که انرژی مونو بزاریم روی آنچه هستیم هی باید صرف انرژی کنیم که مبادا این کارم ، این شائبه رو بده که من فلانم....

این دعوای فلسطین و اسراییل ام شده همین. اگه از فلسطین حرف بزنی. شدیم یه ضد یهود ِ تروریست ِ فلانِ فلان که به احمدی نژاد رای دایم و انتخابات و تحریم نکردیم و... می خوایم اسراییل از رو نقشه حذف بشه بگیر برو تا ته. اگرم از اسراییل حرف بزنیم ، خائن به دین و ناموس و شرافتیم ومی خوایم ایران و عراق کنیم تا امریکا بیاد ، اینم بگیر برو تا ته.

از طرف دیگه مشکل اخلاقی بزرگی هم این وسط وجود داره. که گریبان همون رو گرفته. استثنا ها رو بی خیال میشم. این حس انسان دوستیمان  همش کشکه. ما نه انسان دوستیم نه جون آدما برامون مهمه، نه آواره شدن و فلاکت آدما. نه جنگ و توپ و تانک و بمب اتم و شیمیایی و میکروب و هزار ها و میلیونها چیزهای بد دیگه رو که هر روز تو روزنامه و اخبار تلویزیون و ماهواره و این قبیل تکنولوژی ها می بینیم و می خونیم. ولی با این اوضاع موقع حرف و سخن و شعار که میشه ، هرچه خوبان دارند، من همه رو یکجا داریم. چرا؟ چون خودخواهیم. همه این چیزا وقتی بد و اخ و... میشه که به ما می رسه. اگه قرار باشه ما بجنگیم، آواره بشیم، کشته بشیم، تحقیر بشیم، مسخره بشیم، خونمون ویران بشه، کشورمون اشغال بشه، امنیت جانی نداشته باشیم و غیره . اونو وقته که هی فغان میزنم آی انسانها ما همه برادریم و کشتن و جنگ و فقر و گرسنگی و .. بده.

آره همینه. وگرنه سالانه  این همه آدم از گرسنگی و فقر دارن میمیرن. یدفعه صدامون در اومد. یه دفعه امضا جمع کردیم که آی کشورای پولدار ، برسین به داد اون فقیرا؟! اشک و آهی براشون کردیم. این همه جنگ تو دنیا میشه، یه دفعه تو این وبلگا انزجارمون رو از کشتار دارفور و صد جای دیگه اعلام کردم. شد که برای حادثه دیده های سونامی چند وقت پیش گریه کنیم یا نه حتی لباس و کمکی بفرستیم. نشد دیگه. بجاش وقتی تو بم زلزله میاد ، باید جلوی صف اهدا کننده ها باشیم تا تو کادر تلویزیون خوب به تصویر کشیده بشیم. و چندتا شعار  ِ"  مردم در صحنه" هم بدیم. اون وقته که عذاب وجدان نداریم چون دیگه مطمئنیم انسان دوست شدیم. پس از همین الان بگم تکلیفمون رو هم روشن کنم. به نظر من اون چیزی که در رفتار ما ایرانی ها خیلی پر رنگ تر از دیگر مسائل خودخواهی مونه. بقیه چیزا یا خیلی کمرنگه یا ذیل ِ این خود خواهی قرار می گیره. اکثر مردم دنیا هم همینن. گرچه استثنا ها تو اونجا مخصوصا اروپا فکر کنم خیلی بیشتر. بقیه حرفم باشه بعد.

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ