مخلفات

دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥

 

بودن یا نبودن مسئله این است

 

فوتبال بودن و یا نبودن نیست! به نظرم برایم این قابل لمس ترین جمله ای بود که شینیدم. وکسی هم آن را نگفت جز براکو ، سرمربی ایران. من از او خوشم می آمد ، حتی در بدترین لحظات و شرایطی که از هر سو فحشی نثارش می شد . بدبختی و عذاب  مقدرم هم گویا همین است که چیزها یی را که اکثر قریب به اتفاق جامعه می بینند یا می شنوند را نمی بینم و نمی شنوم. برای همین همیشه نتیجه گیری هایم برخلاف جریان است.(گرچه برعکس این موضوع نیز صادق است) . خوب بحثی فعلن بر سر تیم ملی و برانکو ... ندارم . چرا که همیشه معتقدم ما دنبال کسی می گردیم که همه چیز را سرش خراب کنبم. بحثم سر همان جمله ابتدایی این نوشته است.

فوتبال برای این مردم شده بودن یا نبودن.  فکر می کنم مشکل اصلی هم همین است. این حس کاذب را در خودمون پرورش می دهیم و بزرگش می کنیم. همه مناسباتمان را به آن پیوند می زنیم. شام و ناهار و دوست و دشمن و لباس و... تحت شعاع  رنگ پیراهن و باشگاه و تیم ملی مورد علاقه قرار می  گیرد. باخت و پیروزی شان ، زندگیمان می شود. چه انرژی هایی که نمی گذاریم ، گلوهایی که پاره نمی کنیم واعصابی که خورد نمی کنیم. آنقدر پیش می رویم که برایمان امری یودن یا نبودنی می شود. حیثیت و شرافت و... . ولی اگر خوب بنگریم این حس کاذبی است که ما را فرا گرفته. برد ها چه تأثیری  مثبتی بر روند جامعه داشته. این همه انرژی که تخلیه شد با زندگیمان چه می کند؟ ما ملتی هستیم که برد هایمان فردی است و باختهایمان جمعی. اگر ببریم ، فقط خودمان هستیم که پیروز شدیم و گر ببازیم همه باید دلداریمان بدهند..اصلن منکر تأثیراتی که یک ورزش جمعی می تواند با برد و باختش برای جامعه داشته باشد. نیستم.برد ها می تواند غرور آفرین باشد و موتور محرکه یک جامعه برای پیشرفت بشود. به شرط آنکه برداشت درستی از آن داشته باشیم. به نظرم ما امور بودن و نبودنی را گم کرده ایم ، حساسیتمان را در جاهایی که برای رشد و پیشرفت و توسعه بسیار حیاتی و مفید است از دست داده ایم و بجاش این حساسیت را صرف اموری فرسایشی و زود گذر و کاذب کرده و می کنیم.

آنچه را که دوست دارم تیتر اول روزنامه ها ببینم ، برد و باخت تیم فوتبال نیست. این است که 13 سالگی سن شروع سیگار کشیدن در ایران است. این است که در سال 84 سیگار باعث از بین رفتن 7 میلیون سال  عمر مفید در جامعه شده است . این است که متاسفانه 75 درصد استعمال دخانیات در خانواده های کم درآمد است و گاهی تا 40 درصد از درآمد یک خانواده فقیر صرف هزینه دخانیات می شود. این است که بر طبق آمار رسمی 15 درصد مردم ایران سیگاری هستند. که البته مصرف کنندگان سیگار خیلی بیش از اینهاست .کسانی که برای تفریح و ژست و ... سیگارمی کشند سیگاری محسوب نمی شوند. در کنار این امار، آمار معتادان به تریاک و هروئین و هزار کوفت و زهرمار دیگر رو هم باید اضافه کنم. آمار قتلهای خانوادگی  که صفحات حوادث روزنامه ها را پر کرده و آنقدر زیاد شده که دیگر انگار کسی برایش مهم نیست چرا روزانه اینقدر قتل تو این کشور اتفاق می افتد ازآن بد تر چرا مادر و پدر و خواهر و برادر به جون هم افتادند، بر سراین نهاد خانواده چه آمده است. آمار رو تزائد انحرافات جنسی و رفتار های نا بهنجار اجتماعی که هزار فاکتورو موضوع دیگر هم است. که باید اضافه شود . اینهاست که اشک مرا در می آورد ,نه برد و باخت های فوتبال. اینهاست که برایم بودن یا نبودن است . همه اینهایی که گفتم نشان از یک فاجعه اجتماعی دارد. چیزی که گویا هیچ کس نمی خواهد به آن فکر کند همه سرهایمان را زیر برف کرده ایم و دلمان را به مسابقات فوتبال خوش. که شاید خودش درست شود. هیچ وقت حساسیتی هم به خرج نمی دهیم. مایی که حاضریم به خاطر فوتبال جانمان را هم بدهیم برای حل بحرانهای اجتماعی جامعه یمان حتی حاضر نیستیم قدمی پیش بگذاریم. این است که می گویم. فوتبال بودن یا نبودن نیست.  

 

 

 

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ