مخلفات

جمعه ۱٦ تیر ،۱۳۸٥

 

 حالت اول ، چاهی را در نظر بگیرید, که در آن گرفتار آمده اید. طوری که به هیچ گونه توانایی خارج شدن از آن را ندارید. فرض کنید آنقدر در عمق هستید که دهانه چاه برایتان به اندازه قرصی مساحت دارد. اگر در آن حال از شما اوضاعتان را جویا شوند، چه می گویید. امیدوارید یا نا امید؟ به هر حال امیدی هست که کسی صدایتان را بشنود و به کمکتان بیاید. احتمالن سرتان همیشه رو به بالا است  و گوشهایتان تیز که شاید نشانه ای بیابید تا در رهاییتان کمکتان کند. آیا حاضرید قاطعانه اعلام کنید ، نا امیدید و بر ته چاه بنشیند و زانو به بغل بگیرید و مرگ را به انتظار بگیرید!

 

حالت دوم ، در همان چاه با همان خصوصیات قرار دارید ولی اینبار دهانه چاه را بسته اند. و دیگر نوری به داخل و صدایی به بیرون نمی رود. در این حالت چطور؟  اگر اوضاعتان را جویا شوند چه می گویید؟ تلاشی می کنید یا انرژیتان را به هدر نمی دهید؟ شاید تنها چیزی که امید بخش باشد، وقوع معجزه ای است . که کسی ، به مناسبتی ، به طور اتفاقی از کنار این چاه بگذرد و کنجکاو شود تا نگاهی به درون آن بندازد. و از روی شانس هنوز هوا روشن باشد . و شما متوجه او شوید و ....

 

راستش به نظر من حالت اول از دوم بدتر است. در حالت اول ، از آنجا که نمی خواهیم کم بیاوریم تلاشی نافرجام را آغار می کنیم و داد می زنیم و کسی را بیاری خود می طلبیم. ولی بدتر بودن این حالت به خاطر این تلاشها نیست . بلکه به خاطر حس ِ ترسی است که در خود دارد. به نظر من ترس خیلی بدتر از نا امیدی است . در تمام آن مدتی که کور سویی از امید درون مان وجود دارد و به همین خاطر تلاش می کنیم تا دیده و شنیده شویم . می ترسیم! می ترسیم که مبادا تمام این کارها بی نتیجه و یا از آنهم بدتر ابلهانه باشد. می ترسیم که مبادا همان سوراخ بالای سرمان نیز بسته شود . با این ترس در این مدت زندگی می کنیم. در واقع اگر نخواهیم خودمان را هم گول بزنیم ، هردو حالت یک فرجام دارد؟! ولی در حالت اول می خواهیم با امید کاذبی که ایجاد می کنیم ، دیده و شنیده شویم. اگر کسی، از اوضاع و احوالمان را بپرسد ؛ سعی می کنیم نا امیدانه جوابش را ندهیم . و طوری وانمود می کنیم که امیدی داریم . ولی چه امیدی؟! در هر دو حالت باید منتظر معجزه باشیم. خوبی حالت دوم این است که ترسی را با خود ندارد. دیگر لازم نیست به خودمان و به دیگران دروغ بگوییم.

 

بسیار پیش امده که در شرایط اینچنینی گرفتار شوم، ولی هر بار با توجه به همه چیزهایی که گفتم خودم را در حالت اول فرض می کنم و جلو می روم، ولی در آخر نتیجه اش با حالت دوم فرقی ندارد. نمی دانم چرا؟ ولی بازهم حالت اول را انتخاب می کنم ، احتمالن حالت اول جنبه های دیگری هم دارد که هنوز برایم ناپیدا و نامفهوم است.

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ