مخلفات

شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

باورم نیست که سالی گذشته

 

یک سال گذشت. سال پیش وقتی شروع کردم بنویسم فکر نمی کردم اینقدر دوام بیارم . همانطور که قبلا نیز نیاورده بودم.  اینقدر یکبارگی تصمیم گرفتم که اصلا به این نیز فکر نکرده بودم که چه باید بنویسم و چه نباید بنویسم.  گاهی داستان نوشتم ، گاهی خاطره ، گاهی شعر, گاهی نیز دلتنگی هایم را... هنوز هم نمی دانم چه را باید درون اینجا بگذارم. در این یکسال بیشتر از  تمام یادداشتهایم در وبلاگ ، یادداشتهایی داشتم که یا پاک شان کردم و یا برای خودم نگه شان داشتم. سال پر حادثه ای داشتم . تلاشم این بود که مطالب خصوصی ای ننویسم ولی گویا نا موفق بودم . بسیاری از خاطراتی را که نوشتم . ازآن دست خاطراتی بود که اگر نمی نوشتم ، حتی نزدیک ترین دوستانم هم هیچ وقت نمی فهمیدند. گرچه خودم اعتقاد دارم این بخش از یادداشها ، زائد است . ولی حال و احوالم را در مقاطعی از زمان نشان میدهد؟! بیشترین حذفیاتم هم مربوط به همین بخش می شده. بگذریم.

مخاطبانم بسیار اندکند . علاوه بر آن چند نفری که خودم آدرس اینجا رابه آنها دادم .هستند رهگذرانی که نمی شناسمشان و نمیشناسنم . و همیشه برایم سئوال بوده که چگونه اینجا را یافتند؟ دیگرانی هم بوده اند که بسیار خواسته ام اینجا را بهشان معرفی کنم . ولی نتوانستم. ممکن است چند نفری از اینکه روزی  بفهمند ، وبلاگی داشتم و آنها بی خبر بودند برنجند . برایشان جوابی ندارم. جز اینکه نتوانستم زبانی پیدا کنم تا بهشان بگویم.

مخلص کلام . این یکسال خیلی زود تر از آنی گذشت که فکرش را می کردم. هنوز هم باورم نیست که یکسال گذشته است. ولی زمان بی رحم تر از این حرفاست. امیدوارم روزی برای آن چیزهایی که نوشته ام یا ننوشته ام تأسف نخورم.

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ