مخلفات

سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤

 

-         می دونی چیت خوبه؟ اینکه هیچ وقت ، هیچ سئوالی نمی کنی. چرا حالت بده؟ چی شده؟ چیزی شده؟... اینارو نمی پرسی . با اینکه از چشات میشه فهمید خیلی نگرانی. من احمق نیستم . می فهمم نگرانی ولی اینطوری راحتم باهات. چون ...

-         می دونی خیلی بی شعوری؟ نشد یه دفعه از آدم حالشو بپرسی . بگی چرا اینقدر دمقی؟ چیزی شده؟ چته؟ آدم نمی تونه روت هیچ وقت حساب کنه؟ بعضی وقتا آدم یکی و می خواد ازش بپرسه ، تا اونم براش تعریف کنه...

 

اینا رو دو تا آدم مختلف بهم گفتن ، در زمان های مختلف. راستش صرفا شنیدمشون. نمی خوام بگم بهش اصلا فکر نکردم، چرا که بی خود یادمم نمی موند. هنوزم نمی دونم این کارم خوبه یا نه. ولی به یه نتیجه رسیدم که این رفتارم، مثل خیلی رفتارهای دیگرم کاملا غیر اختیاریه. فکر می کنم اگه از آدما توضیح بخوام شاید بیشتر ناراحت بشن. یه همچین چیزی. در واقع تا کسی خودش نیاد مشکلش و بگه من هیچ وقت پا پیش نمی زارم.

 

الان چند روزیه ، اتفاقاتی افتاد که من و یاد این حرفا انداخت. یاد خاطراتی . یاده آدمایی که چند ساعت باهاشون پیاده رفتم و اینقدر از این شاخه به اون شاخه پریدم تا ازشون نپرسم چرا حالشون بده. سعی کردم شادشون کنم.یا لحظاتی باعث فراموشی شون بشم. الان که فکر شو می کنم . نمی دونم کارم درسته یا نه. اون طرف تو دلش کدوم یکی از حرفای بالا زده . الان موندم که من اصلا می تونم به کسی که حرف نمی زنه کمک کنم یا نه؟

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ