مخلفات

شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤

 

نوستالژی آن سالهای ابری ...

 

از بیضایی چیز زیادی ندیده ام جز فیلمنامه فیلم روز واقعه , فیلم سگ کشی , و تئاتر ِ مجلس شبیه...

ولی بسیار و بسیار شنیده و خوانده ام از استادیش و تبحرش .از آنچه که ازو دیدم فقط از بخشهایی از روز واقعه خوشم آمد . و بقیه , آنچنان به دلم ننشست که بتوانم او را با آنچه بدان منتسبش می کنند مقایسه کنم . شاید بخاطر همین تعریفهایی که  از او می خوانم و می شنوم , سطح توقعم بالا رفته است . چند شب پیش مجلس شبیه.... را ازو دیدم , اگر حساب تئاتر عشق آباد ِ میرباقری را جدا کنم که به نظرم کم نظیر است - یکی از تئاترهای خوبی بود که دیدم .

راستش من به تیاتر حرفه ای نمی نگرم برایم تئاتر 3 جنبه دارد : یکی بازی بازیگران است که چقدر مرا جذب کند, دیگری دیالوگ ها ست ,که چقدر با ذهنیتم سازگار باشد و ماندگار شود و در آخر حس ِ کلی ای است که از تیاتر در من القا می شود که فکر کنم بر می گردد به ترکیبی از کارگردانی و طراحی صحنه و نور پردازی و... که چون دیدی حرفه ای ندارم نمی توانم خوب آنها را از هم تفکیک کنم .

 مجلس شبیه , حس خوبی را در من القا کرد و از بازی بعضی از بازیگرانش بسیار خوشم امد از جمله علی عمرانی . ولی به بجز یک صحنه از نمایش دیالوگش برایم اصلا جذاب نبود - صحنه خداحافظی استاد با روانشناس -  توقعم از بیضایی این بود که با توجه به موضوعی که انتخاب کرده و پرداخته بود دیالوگهایش را کمی ماندگار تر می نگاشت .

صحنه هایی بود که تماشاگر را خیلی اذیت می کرد ,دقیقا می خواست و هدفش این بود که اعصاب و حواس تماشاگر را همراه موسیقی شلوغ و دیالوگهای تلخ و تند و مبهم به هم بریزد , می خواست ما را هم در حس شخصیتهای اصلی نمایشش شریک کند . برای من که حس استاد و همسرش , حس آشنایی بود ,لحظات بسیار عذاب آور و شاید غیر قابل تحملی بود .

مشکلی که با سگ کشی نیز داشتم , اینجا نیز داشتم  : بعضی نتیجه گیری های جانبی که شاید ربط زیادی به روند داستان نداشته باشد . میل زیاد بیضایی به سیاه نمایی به نظرم کمی افراطی است.

ولی بخش اعظم اینکه نسبت به نمایشش حس خوبی داشتم , موضوع آن و تلاشش بود که وارد روابط درونی و شخصی این افراد بشود . افرادی که من بسیاری از آنها را از نزدیک دیده ام و حتی حسشان را دیده ام ,ترسها و کابوسهایشان را دیده ام .دیده ام کسانی را که تسلیم شده اند و کسانی که ادامه داده اند ,کسانی را که باخته اند و کسانی را که پیروز شده اند ... سالهایی را یادم آورد که دور برم پر از این آدمها بود . آدمهایی که دیگربعضی شان نیستند . می توانستند باشند ,اگر می خواستند ! سالهای سختی بود ,آن سالهای ابری ...

صرف نظر از اعتراض جزئی که با بخش هایی از نمایش دارم ولی همت و تلاش بیضایی را که این جدال درونی  و عذاب آور  این نوع خانواده ها و مشکلاتشان را جلوی دید مان قرار می دهد باید بسیار ارج نهم.

 

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ