مخلفات

چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤

 

خستگی , بی حوصلگی و عصاب خوردگی هایم امروز به اوج خود رسیده بود . رفتم سراغ کتابخانه تا شاید چیزی پیدا کنم ,دوای دردم... .

طبقات پایین انبوه مجلات و روزنامه هایی بود تا حالا توجه چندانی به آنها نکرده بودم , نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتم آنها را ورق بزنم . با زحمت زیاد آنها را از آن زیر در آوردم , گرد وغبار شان نشان سالهای  زیاد حضورشان بود , از سالهای 58و59 تا 68و70 و 78و ... با اسمهای گوناگون , آدینه ,دنیای سخن ,ایران فردا , بیان ,کیهان فرهنگی , اطلاعات سیاسی , کیان ,راه نو و....

گردغبار رویشان را پاک می کردم و نگاهی به فهرستشان می انداختم ,اگر مطلبی جذاب میافتم به کناری می نهادم تا سر فرصت بخوانمش . این مجلات رنگارنگ پر بود از مطالب جذاب , پر بود از آدمهایی که امروز می شناسمشان و آنروزها شاید اولین تجربه نگارششان بودند , پر بود از تاریخ و تحلیلهای مختلف و پیش بینی آینده که امروز وقتی نگاهشان می کنی راحت می توان به درستی و نادرستی شان نظر داد . پر بود از حس جنب و جوش , حسی که می خواهد حرف بزند , می خواهد صدایش شنیده شود , می خواهد بسازد , بسازد آدمها و نسلهای بعد از خود را ...

وقتی به آنها نگاه می کنم , باز وارد تخیلاتم می شوم , تجسم فضای کشور در آن سالها کار سختی به نظر نمی آید . از روی مقالات و نظرات می توان سنگینی سالهای دهه 60 را حس کرد , سالهای جنگ , فضای بسته سیاسی , حضور پررنگ شوروی در جهان خارج , یأس غالب .... فضای دهه 70  امید نسبی روشنفکران , جسارت بیشتر در بیان نظرات همراه با ترس , مباحث اقتصادی , شروع نفد های کم جون از حاکمیت ...و سالهای بعد از 76فوران امید و جسارت ,حس پیروزی , خوش بینی ,ساده انگاری , خوشحالی ...

وقتی نگاه می کنم, می بینم که در این بیست و چند سال  از کجا به کجا رسیده ایم , می بینم افراد و سیر اندیشه هایشان را که تمام این سالها را تجربه کرده اند . خودم را می بینم که هیچ کدام از آن تجربه ها را ندارم ,دور برم را می بینم که یا مثل من ندیده اند آن سالها را یا فراموش کرده اند . دوست داشتم تمام این سالها را می دیدم , بجای خواندشان , درکشان می کردم ولی در آینده زندگی می کردم , اما می دانیم که نمی شود و تخیل محالی ست .

چند ساعتی گذشته است و من انبوهی از مجلات را کنار گذاشته ام تا بخوانم , در یکی شعری دیدم, در دیگری تحلیلی,در یکی زندگی نامه چریکی ,در یکی دیگر مصاحبه ای, داستانی ,نقدی ، ... نگاهی به همه آنها می کنم -چقدر حوزه علایقم بی ربط است , هیچ کدام را درست نمی توانم مطالعه کنم ولی خواندن هر کدامشان آرامم می کند- و همه را دوباره سرجایشان می گذارم و بیرون می روم . روزگاری , امروز نیز برای کسانی دیگر در روزنامه ها و مجلات امروز خوانده خواهد شد؟! گرچه من آن مجلات راحداقل امشب - به مجلات امروز ترجیح می دهم!.

 حالم فرقی نکرده,شاید بد تر هم شده است ولی ته دلم حس خوبی دارم , نمی دانم چه حسی. ولی آشفته تر شده ام...

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ