مخلفات

جمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤

 

طبقه خاموش

 

در این چند روز ذهنم بسیار آشفته بود , به ترسم از ریاست جمهوری احمدی نژاد فکر می کردم , گه چرا می ترسم ؟ چرا باید از هاشمی حمایت کنم ؟آیا صرفا جوگیری است ؟ و سئوالهای بسیار دیگر ... خیلی فکر کردم , و جوابهایی یافتم , گرچه هنوز معتقدم خام هستند ولی بهر حال نتیجه تفکراتم است . هنوزم معتقدم انتخاب ما (چه هاشمی ,چه احمدی نژاد ) از موضع تضاد و جنگ طبقاتی است ! جایی خوانده بودم که طبقات اجتماعی یا بر مبنای شرایط اقتصادی و مادی بوجود می آیند یا بر مبنای باورهای دینی و مذهبی . واقعیت این است که هرچه او استدلال کند که آمدنش به روند کلی حرکت کشور لطمه نمی زند , باورم نمی شود و دقیقا به خاطر همین دو دلیل است که  من بین همه کاندیدای دور اول فرق می بینم ,و بین این دو بیشتر . ولی ترسم از چیست؟ رای دهندگان به او را سه دسته می بینم دسته ای که به خاطر باورهای مذهبی به او رای می دهند , عده ای که بخاطر شرایط اقتصادی به او رای می دهند , و عده ای دیگر که بخاطر ملغمه ای از این دو است که رای می دهند. دسته ی اول را احتمالا همه خوب می شناسیم بسیاری از آنها در این چند سال جزو چمافداران بوده اند و زور ازمایی های زیادی با روشنفکران کرده اند , به جوانان گیر داده اند و ... هر چه فکر می کنم با اینان هیچ وجه مشترکی نمی یابم , ولی دو گروه دیگر همانهایی هستند که من طبقه خاموش نامیده ام , وقتی دور و بر خود را نگاه می کنم طیف زیادی از این افراد را می بینم , مستخدمین دانشگاه , گارگران شهرداری ... همیشه هم طبقه من درصدد کمک به آنها بوده , سعی کرده ایم بوسیله خیریه ها  ویا کمکهای نقدی خودمان , مشکلات مقطعی آنها را حل کنیم . ولی هیچ گاه آنها را درک نکردیم .در تمام این سالها از کنارشان گذشته ایم ,در بهترین حالت سلامی داده ایم . هرگز نتوانسته ایم عمق کینه آنها را نسبت به خودمان بفهمیم , کینه ای که من به آنها حق می دهم از ما داشته باشند . اگر لحظه ای خود را جای آنها بگذارم می بینم , من نیز از تمام دانشجویان نفرت دارم , چرا بچه من نتوانسته بخاطر مشکلات اقتصادی وارد دانشگاه شود و یا ادامه تحصیل بدهد . مجبورم بخاطر کوچکترین مشکلی دستم را سوی آنها دراز کنم و کمک بخواهم , همه غرور خود را باید فدا کنم تا شاید وضع زندگی ام بدتر از این نشود , باید آشغال خوراکی های رنگ و وارنگ کودکان دیگران را جمع کنم و شهر را پاکیزه کنم در صورتی که فرزندم مشکل سوء تغذیه دارد . از ین دست مثالها زیاد است و همه ما روزانه خیلی باآنها برخورد می کنیم . ولی فکر می کنیم همین حس ترحمی که نسبت به آنها داریم کافی است . به نظر من این حس ترحم فقط برای کاهش عذاب وجدان خودمان است . از دید آنها ما کسانی هستیم که حقشان را بخاطر شرایط نابرابر اجتماعی خورده ایم . ( و جالب اینجاست که به نظرم طبقه ای که هاشمی را حمایت می کند , حتی اینها را نیز نمی بیند . برای همین هم من با آنها هم مشکل دارم ) .آنها در تمام این سالها هیچ وسیله ای برای بیان حرفهایشان نداشته اند , نه روزنامه ای , نه تلویزیونی , نه تشکلی ... تمام خواستهایشان انباشته شده , تمام نفرتشان جمع شده ... حالا پس از این سالها کسی آمده که از جنس آنها لباس می پوشد , حرفهای آنها را می زند . خانه و محله اش با آنها یکی است ... در تمام این جهان تنها عدالتی که در حقشان رعایت شده همین ارزش رای هاست . ارزش رای هر شخص با دیگری فرقی ندارد . آنها آمده اند تا از این عدالتی که در حقشان شده حداکثر استفاده را بکنند . ما هیچ حقی نداریم که آنها را به نفهمی متهم کنیم کاری که خودم بارها کرده ام چرا که به نظر آنها ما نیز مردمی نفهمی هستیم که به کس دیگری رای داده ایم . این طبقه خاموشی که تا این لحظه صدایی از آنها نمی شنیدیم .حالا آمده که فریاد بزند . و من از فریاد آنها می ترسم . من از فریاد سه گروه حامیان احمدی نژاد می ترسم . می ترسم چون عقلانیتی در آن نمی بینم آنها آمده اند. تمام آنچه را در این سالها نتوانستند بدست بیاورند , تمام عقده ها و نفرتها یشان را با من تصویه حساب کنند . حق هم دارند طبقه ی من در تمام این سالها آنقدر خود را گرفتار گفتمان آزادی خواهی کرد که مسئله عدالت را فراموش کرد , ما نیز در  فریاد آنها شریکیم .

برای همین ترسم است که از هاشمی دفاع می کنم .چون می دانم که اگر آنها پیروز شوند شروع به از بین بردن تمام ان چیزهایی می کنند که تا حالا ساخته شده و این به ضرر همه ما از جمله خودشان است . نفرت فقط هزینه توسعه کشور را زیاد می کند ,تا آنها بخواهند نفرت را کنار بگذارند و عاقلانه بیندیشند وقت و هزینه زیادی از بین رفته و شاید خیلی از آنها قابل بازگشت نباشد . برای همین ترجیح می دهم به هاشمی رای بدهم که باز طبقه اش با من متفاوت است ولی عاقلانه تر می اندیشند . در این خلال می توانیم فعال باشیم و با توجه به وزن اجتماعی ای که داریم فاصله طبقاتی را کم کنیم.

این ترس من از حامیان احمدی نژاد بخشی از دلایلم برای مخالفت با اوست .دلایل دیگری هم دارم که بیشتر به دسته اول رای دهنده هایش بر می گرد , دلایلی دیگر که ترس از یکپارچه شدن قدرت در این شرایط خاص در کشور دارم  و....

پی نوشت (از امین):

1-    خط دوم به جای "که" نوشتی" گه"

2-    علامت سوال باید بلافاصله بعد از حرف قبلیش بیاید (بدون فاصله با حرف قبلی) ولی با حرف بعدی یک فاصله دارد این مطلب در مورد ویرگول هم صادق است 

3-    سوال به جای سئوال باید باشد        

4-     مرجع ضمیر او در خط 9 و13 واضح نیست

5-    "چماقداران" به جای "چمافداران"

6-  "تسویه" به جای "تصویه"

 

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ