مخلفات

دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٤

 

مو عظه غوک

 

در هجوم تشنگی , در سوز خورشید تموز

پای در زنجیر ِ خاک ِ تفته می نالد گون :

" روزها را می کنم  , پیمانه , با آمد شدن. "

 

غوک نیزاران ِ لای و لوش گوید در جواب :

" چند و چند این تشنگی ؟ خود را رها کن همچو ما

پیش نِه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن ."

 

بوته خشک ِ گون در پاسخش گوید : " خمش !

پای در زنجیر , خوش تر , تا که دست اندر لجن . "

 

شفیعی کدکنی

 

 

یادم میاد آنروزهایی که تلاش می کردم , بقیه را مجاب کنم تا رای بدهند . کسی ازم پرسید به کی رای میدی ؟ چون نمی خواستم جوابش و بدم شروع کردم به پیچوندن حرفها , یکهو گفتم : نمی دونم شاید روزی مجبور شدم به هاشمی هم رای بدهم .نمی دونم چرا این را گفتم , ولی اصلا هیچ وقت تصور نمی کردم که به هاشمی رای بدهم . یادآوری تمام آن سالهای سخت که او رییس جمهور بود برایم درد آور بود ,حاضر بودم بمیرم ولی به او رای ندهم . باگفتن این حرف , دیدم چهره هایی که در هم رفت ... هیچکدام از ما هرگز نمی توانستیم تصور چنین شرایطی را کنیم که روزی مجبور شویم از ترس کسی به هاشمی پناه ببریم , چه کسی از فردای خودش خبر دارد ؟

برای من و بسیاری دیگر بسیار سخت است که حمایت از هاشمی را بکنیم , من هرچه پیش خود فکر کردم نتوانستم برای خودم این موضوع را بقبولانم , ولی طرف دیگری هم است . ترسیدم که اگر برای او تبلیغ کنم , بعد از مدتی بخاطر وقت و هزینه ای که گذاشتم دلم کمی نرم شود و او را دوست بدارم . با خود عهد کردم که همیشه این را در ذهنم داشته باشم که تمام تلاشی که برای پیروزی او می کنم فقط برای خودم است , و هرگز از پیروزی او خوشحال نشوم و هرگز سالگرد آنرا جشن نگیرم و هرگز ... کار سختی است و انرژی زیادی  را از من می گیرد . ولی اینگونه  حداقل راحترم . ولی تمام تلاشم را در این چند روز کرده و میکنم تااو پیروز شود ...

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ