مخلفات

شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٤

 

طعم شکست را تا حالا همه مان چشيده ايم . در واقع برای من ديگر عادی شده , ديگر خسته شده ام از اين همه انبوه خبرها و واقعه هايی که انتظارشان را نداريم از اين همه فشارهای عصبی ... گرچه اينها همه ی ما را به قولی پوست کلفت کرده ولی خسته نيز کرده است , گرچه معتاد شده ام که هر شب مغزم را از نوشته های ريز و درشت روزنامه ها پر کنم ولی حسرت يک روز بدون خبر برايم مانده است ...

معين , پنجم شد و تمام درگيری های ذهنی و عملی اين مدتم بی ثمر شد و افسوس گذشته ماند : که اگر فلان می کردم , اين می شد و آن می شد ... چند روزی را بر اين منوال سير خواهم کرد همچون تجربه های گذشته ام و حوصله هيچ کار و بحثی را نخواهم داشت و احتمالا تحملم برای اطرافيانم سخت خواهد شد! ترجيح می دهم به گوشه ای بروم وتنها باشم , اگر بتوانم !

تنها انتخابم او بود واگر نبود سخت می توانستم خود را راضی به رای دادن بکنم . به هر حال من از رای خود راضيم . از اين انتخاباتم بسيار راضيم چون برايم تجربه ای بزرگ بود . يکی وزن همفکرانم را در جامعه شناختم , دیگر اینکه جايگاه خود و جامعه ام را شناختم که فاصله ام با بقيه چقدر است و يادآوری اينکه هنوز هستند کسانی که طور  ديگر بيندشند و من آنها را نديده باشم . حالا می فهميم که خاتمی که بود وقتی 20 ميليون رای می آورد . و از همين 20 ميليون ها بود که ارزش رای را درک نکرديم , وقتی که فاصله نفر اول و دوم 17و18 ميليون باشد نمی فهميم که يک ميليون چقدر زياد است ولی الان وقتی به فاصله رای افراد نگاه می کنيم می بينيم که 100 هزار رای هم زياد است .برای همين از اين انتخابات خوشم آمد. گرچه مطمئنم دوره ای سخت را پيش رو داريم . حالا بايد ببينيم اصلاحات می ميرد؟

 نمی خواستم در باره  احتمال تقلب بنويسم چون اولا فرض را بر اعتماد گرفتم و ثانيا هيچ اطلاعاتی ندارم.

 

محمد
 

[ خانه| آرشيو |

خانه
آرشيو

پرشين‌بلاگ